ابراهيم اصلاح عربانى
217
كتاب گيلان ( فارسى )
ميرزا بعد از خواندن نامه مديوانى احساس كرد كه با مأموران روسى در گيلان از جمله مديوانى و ابوكف به هيچ توافقى نخواهد رسيد و مذاكره با آنها بدون حاصل است لذا نامه شديد اللحنى به مديوانى نوشت و طى آن متذكر شد كه ديگر محال است به آنان اطمينان و اعتماد نموده دست همكارى و همراهى به سوى آنها دراز نمايد زيرا عقايد و عمليات آنان را از هرزهر قتّالى كشندهتر مىداند . متن نامه دوم ميرزا به مديوانى به قرار ذيل است : 25 ذيقعده 1338 آقاى مديوانى رقيمهء تاريخ هفدهم شما و اصل شد . مقصود عمدهء من از جواب مفصل نوشتن اين است كه رفقاى شما كاملا بدانند با انتشار ابلاغيههاى فحش و تهمت و نطقها و افترا و هتاكى در مجامع و با اظهارات دروغ و مغلطه نبايد دلخوش شوند كه مىتوان حق را پايمال كرده و به آرزوهاى خودسرى خودشان كه روح سوسياليستى از اين گونه آرزوهاى افراطى رنجيده است برسند و با اين گونه اقدامات گمان كنند مىتوانند رشتهء انقلاب مقدسى را كه پانزده سال است ما در ايران با حفظ همهء مراتب و ملاحظهء جهات صحت آن زحمت كشيديم در دست بگيرند و آنوقت به اسم همين انقلاب ، بازار خودسرى و قتل و غارت را رواج داده به لباس سوسياليستى ، رياست كيف مايشائى كنند . بدون آنكه مكتوب را به دقت بخوانيد ، در جواب من الفاظ قالب زده نوشتهايد كه واقعا حيرتآور است . از شما مىپرسم كه رفقاى شما با همين دعويهاى بىپايه و جعل تهمتها مىتوانند ايران را براى خود ميدان خودسرى قرار دهند ؟ من بازهم براى آگاه كردن شماها مجددا به شرح مطالبى كه هرخوانندهء منصف با وجدان بدون تأمل تصديق مىكند مىپردازم . حكم و حاكم تمام بيانات ، با افكار عامه ، خاصه احساسات ايرانيان و بالاخص عقل و درايت زمامداران سويت روسيه است كه از عمليات رفقاى شما بىاطلاعند كه سياست آنها را چگونه عقيم گذاشتهاند . نمايندگان سويت روسيه به ايران ورود كردند ، به اين عنوان كه به ماها كمك كنند تا انگليسيهائى را كه دشمنان ما و آنها هستند بيرون كنيم و دست خائنين و مستبدين ايران را كوتاه نمائيم و اين مساعدت را چنانكه مسبوقيد ، برحسب قرارداد ، منحصر به دو چيز نمودند : يكى آنكه از سويت روسيه به ما اسلحه داده شود و در عوض قيمت بگيرند . دادن اسلحه را قبول كردند ليكن قيمت گرفتن را قبول نكردند . دوم ، فرستادن نفرات به قدرى كه ما تعيين كنيم و بخواهيم . پس از ورود به انزلى و انجام اين قرارداد ، دو روزى نگذشت كه زمزمههاى ديگرى شروع شد . بعضى به اسم جمعيت عدالت آمدند و با عدم سابقه و اطلاعاتشان از حالت روحيهء ايران خواستند رشتهء انقلاب ايران را در دست بگيرند . معايب اين امر را گفتم . با تصديق همه ، از اقدامات پرخطر آنان جلوگيرى شد . دو سه روزى گذشت ، همان عده به نام جوانان كمونيست با دستور و حمايت ابو كف كه اكثر اين اختلافات از وجود او ناشى شده ، در رشت و انزلى مشغول اقدامات شدند ، در صورتىكه با دلايل عقلى و حسى ثابت كرده بوديم كه امروزه در ايران هيچگونه مرام مفرطى داراى اثر نخواهد بود . و سهل است ضررها توليد مىكند و سياست سويت روسيه را محو مىكند ، به دشمن قوت مىدهد و مردم را مىشوراند ، چنانكه ايرانيها را شورانده است و ماها و تمام احرار را به زحمت مىاندازد . بايد صبر كرد و به تدريج آمال حقه را رسوخ داد . بااينحال ، حرص و خودسرى و رياستطلبى آقاى ابو كف ، بعضيها را محرك شد كه همهء اين نصايح و حقايق را فراموش كنند . در اول كار به تمام ادارات دخالت كردند و به هردائره بناى حكومت را گذاشته ، به شوراى انقلاب فرمان غير قانونى دادند . به اموال مردم تعرض كردند . قدمهاى تند انقلاب را با اين حركات خود سست كردند . به همهء مواعظ و نصايح ما پشت پا زدند . در حالتىكه در منجيل و طارم و ديلمان قشون فرستاديم و در همهجا مشغول جنگ بوديم ، آنها در رشت و انزلى به تهيه مفسده مشغول و بىاطلاع حكومت ، عدهاى را كه حالا اسم او را كمك به ميدان جنگ گذاشتهاند وارد كردند و با همان عده به ما تاختند . من ديدم در رشت بمانم بايد با آنها جنگ كنم . طمع رياست و غارت نمىگذارد آنها حقيقت را درك كنند ، ولى معايب جنگ داخلى را مىدانستم از اين جهت بالضروره از شهر خارج شدم . حكومت نيز بنا به همين نظريه شهر را تخليه كرد . رفقاى شما به اين اندازه قانع نشده ، متعاقب ما آمده ، در پسيخان به عدهاى از مجاهدين بىخبر از همهجا حمله كردند . چنانكه در انزلى همين حركت را كرده ، چند نفر را كشته و جمعى را اسير كردند . عدهاى را كه در منجيل مشغول جنگ بودند و با رشادت به عقب اردوى دشمن فشار سخت آورده بودند ، آنها را مجبور به تسليم كردند ، متفرق نمودند ، گرفته و توقيف كردند . جمعى را كه براى ارزاق بلشويكها كار مىكردند به عنوان اسير در شهر گردش دادند . ادارهء ارزاق را غارت نمودند و عمليات خودشان را وسعت داده ، به فومن و صومعهسرا آمدند كه اعضاء حكومت و مرا دستگير كنند و با دستگيرى اين جمعيت بتوانند صداهاى اعتراض و ايرادكنندگان را خفه نمايند . بعد از اين اقدامات ، در ابلاغيه خود ، پسيخان ، صومعهسرا و انزلى را فرونت اسم گذاشتند . از شما مىپرسم پسيخان ، صومعهسرا ، انزلى فرونت بود ؟ بعد از اين ، هر قدمى كه بردارند همينطور ابلاغيههاى پر از رجزهاى دروغ منتشر خواهند كرد . من كه مىدانستم هدف و مقصودشان از تهيه اين اقدامات براى اين بود كه ما بين ما جنگ شده و به اين دستآويز ، حركات خودشان را صورت صحت بدهند ، به همين ملاحظه جا خالى كرده و عقبنشينى كردم كه جنگ نشود ، وسيلهء تهمت به دست آنها نداده و آرزوهاى جاهلانه آنها از اين راه انجام نشود . اين قشونى كه وارد كردند ، از شما سؤال مىكنم ، براى فرونت منجيل و ديلمان بود يا براى تعقيب ماها در پسيخان و فومن و دستگيرى ماها در رشت . مجاهدين در پسيخان وقتىكه بىخبر بودند محصور آتش شليك شدند و چند نفرى از آنها كشته شدند . آنوقت براى حفظ جان به مدافعه مشغول شدند ، من در فومن مطلع شده آنها را فرمان عقبنشينى دادم . آيا تقصير اين كار با كى است ؟ آيا اين خونها بر گردن آنها نيست و مىتوان از زير بار اين مسئوليت بزرگ شانه خالى كرد ؟ نوشتهايد اسلحه و پول را من برداشتم . اما پول هرچه هست مردم ايران دادهاند . هر ساعتى كه حساب خواستند ، حاضرم . اگر حساب صحيح داده نشد آنوقت حق ايراد دارند ، آنهم آنها بايد ايراد كنند ، نه رفقاى شما . 25000 منات كه 5600 تومان پول ايران است و 2700 تومان جواهر كه جمعا 8300